شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
:::: تاریخ ثبت : جمعه 30 شهریور ماه سال 1386 ::::
شب است و ماه می گرید...

 

شب است و ماه می گرید

ستاره نقره می پاشد

نسیم سرد پاییزی  زگلها بوسه می خواهد

خداوندا! خدایا !خالقا !بس کن جنایت را!!

تو خود گفتی گنهکاران نمی بینند بهشت جاودانت را،

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم که نامردان ز خون ما پاک مردان

هزاران صدهزاران کاخهای جاودانه می سازند!

تو خود گفتی اگر اهریمن شهوت کسی را حکمفرما شد

من او را با صلیب خشم خویش مصلوب خواهم ساخت!

ولی من با دوچشم خویشتن دیدم

 که چشمان هوس آلودکودکی دزدانه براندام لُخت مادرش میلغزد!

این دگر آهی است...

شبی در بستر رودی تو با آن مریم عُذرَه گنه کردی و

عیسی حاصل طبع هوسران خداوندی است...

این دگر آهی است...

خداوندا...

اگر مردانگی این است؛ به نامردی نامردان قسم

 نامرد ِ نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم...

منم یاغی !منم یاغی!

 

« کارو »(با اندکی حذف)

پ.ن:از درج این شعر هیچ منظور بد٬یا قصد اهانت به هیچیک از مقدسات روندارم٬ صرفا به دلیل خاطره انگیز بودن و زیبایی گلایه های یک آدم رنجیده منتشرش میکنم.امیدوارم متوجه منظورم شده باشید.

دوستتون دارم٬ مواظب خودتون باشید٬ التماس دعا...

:::: تاریخ ثبت : سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386 ::::
درس امروز!

 سلام!

امروز توی روزنامه ی«امیدجوان» نوشته بود از این به بعد اس ام اس ها چک میشه و کسانی که اس ام اس ناجور می فرستن باهاشون برخورد میشه! (نه تنها اس ام اس٬ که ام ام اس و بلوتوث هم کنترل میشه٬ خداییش پیشرفتهای خوفناکی کردیم در زمینه ی تکنولوژی!)

خواستم یه عرض تبریک خدمت شما خواهران و برادران گرامی و یه عرض خسته نباشید خدمت دوستان زحمتکشمون تو همه جای مملکت داشته باشم!همه کاری میکنن تا ما فاسد نشیم! ببینین چه وجدان کاری دارن! یادبگیرین لطفا!!

راستی هرکی گفت تجاوز به حقوق مردم یعنی چه ۳تا جایزه بهش میدم!!

پ.ن: به نظر شما این دوستامون همه ی این زحمتا رو زبون روزه میکشن برامون یا میذارن واسه بعد از افطار؟!

:::: تاریخ ثبت : دوشنبه 26 شهریور ماه سال 1386 ::::
معامله!

کودک امشب تمام سعیش را کرد تا هنگام بازگشت پدر از محل کارش به منزل، بیدار باشد. همینکه پدر به جلوی درب منزل رسید کودک به استقبالش شتافت. پدر، خسته از کار تمام وقت، از دیدن فرزندش خوشحال شد. پسرک ناگهان به پدر گفت:«پدر!شما برای هر ساعت کار،چقدر دستمزد میگیرید؟» پدر که تصور نمود فرزندش از او پول می خواهد با کلافگی و حرص گفت:«ساعتی 20 دلار.» پسر گفت :«میتوانید 10 دلار به من بدهید؟» پدردرحالی که داشت از عصبانیت منفجر میشد گفت:«اجازه بده داخل خانه شوم و اندکی استراحت کنم،بعد ببینم چه میگویی.» اما پسرک اصرار ورزید و پدر به ناچار برای خلاصی از دست فرزند سمج خود ، 10 دلار به او داد. پسرک با خوشحالی پول را گرفت و دست پدر را محکم در دست گرفت و او را کشان کشان به اتاق خود برد. سپس دست خود را زیر بالشش برد و مقداری پول مچاله شده درآورد. پدر با حیرت گفت:«تو که پول داشتی برای چه باز هم پول از من خواستی؟» پسرک با هیجان پولهای مچاله شده را صاف کرد و روی پولی که از پدرش گرفته بود گذاشت و آنرا به سمت پدرگرفت و گفت:«مجموع این پولها 20 دلار است. من اینها را به شما میدهم و به این ترتیب یک ساعت از کارفردای شما را از شما میخرم.پس لطفا ً فردا شب یک ساعت زودتر به منزل بیایید تا من قبل از خواب بتوانم شما را ببینم...»

*******************************************************

 دوستتون دارم، مواظب خودتون باشین، التماس دعا...

   1      2      3      4      5    >>