شب است و ماه می گرید
ستاره نقره می پاشد
نسیم سرد پاییزی زگلها بوسه می خواهد
خداوندا! خدایا !خالقا !بس کن جنایت را!!
تو خود گفتی گنهکاران نمی بینند بهشت جاودانت را،
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم که نامردان ز خون ما پاک مردان
هزاران صدهزاران کاخهای جاودانه می سازند!
تو خود گفتی اگر اهریمن شهوت کسی را حکمفرما شد
من او را با صلیب خشم خویش مصلوب خواهم ساخت!
ولی من با دوچشم خویشتن دیدم
که چشمان هوس آلودکودکی دزدانه براندام لُخت مادرش میلغزد!
این دگر آهی است...
شبی در بستر رودی تو با آن مریم عُذرَه گنه کردی و
عیسی حاصل طبع هوسران خداوندی است...
این دگر آهی است...
خداوندا...
اگر مردانگی این است؛ به نامردی نامردان قسم
نامرد ِ نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم...
منم یاغی !منم یاغی!
« کارو »(با اندکی حذف)
پ.ن:از درج این شعر هیچ منظور بد٬یا قصد اهانت به هیچیک از مقدسات روندارم٬ صرفا به دلیل خاطره انگیز بودن و زیبایی گلایه های یک آدم رنجیده منتشرش میکنم.امیدوارم متوجه منظورم شده باشید.
دوستتون دارم٬ مواظب خودتون باشید٬ التماس دعا...



(نه تنها اس ام اس٬ که ام ام اس و بلوتوث هم کنترل میشه٬ خداییش پیشرفتهای خوفناکی کردیم در زمینه ی تکنولوژی!)
همه کاری میکنن تا ما فاسد نشیم! ببینین چه وجدان کاری دارن! یادبگیرین لطفا!!




