نرم نرمک می رسد اینک بهار...

بهار...
می آید آرام آرام
خوشبو تر از خورشید
با دامنی پر از شکوفه
از لابه لای جنگل وحشی ...
و
قلب باغچه ها
ازخیال بهار مالامال...
بهار فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست...

یه سلام پر از بوی بهار و هفت سین...
یه سلام پر از سلامتی و عیدی..
امیدوارم همگی حالتون خوب و رو به راه باشه.
سال نوتون پیشاپیش مبارک و بهترین آرزوهای منو برای سال جدید پذیرا باشین.
خیلی حس خوبیه وقتی می دونیم نوروز فقط مال ما ایرونیاست. تمام طول سال مشغول غرغر کردن و نق زدن و گیر دادن به فلانی و فلانی هستیم، اما موقع نوروز نسبت به همه مهربون میشیم، احساس میکنیم همه جزئی از وجود ما هستن که باید باعث شادیشون بشیم.
یه عید بزرگ، فقط مال خودمون!

عید موشانه!!

طبق آمار و اطلاعات و آره و اینا، امسال سال مموشیه!
موجودی زیبا و موذی که همه میخوان منقرضش کنن!
همه ی هم نسلان من که امسال به دنیا می آیند، موجودات خوشبختی هستن! چرا که در ایران و چین، امسال سال ماست!
سال موش!
اتفاقی که هر 12 سال یکبار می آفتد و دنیا را زیر و رو میکند!
خیلی از شما آدم ها با ما پدرکشتگی دارید!
شاید این وفور زاد و ولد ماست که باعث شده همه کمر به کشتن ما ببندید!
اما چرا از آنطرفش را حساب نمیکنید که ماهم بازیچه ی آزمایشگاهی شماییم؟!!
تنها در انستیتو پاستور ایران است که باما توافقات مسالمت آمیزی شده که اگر تمیز باشیم و مثل یک سرباز فداکار تن به آزمایش بدهیم، خانه و زندگی و غذای کافی برایمان فراهم کنند! غیر از این باشد، باید زندگی مان را دور از تمدن توی سوراخ سمبه های خانه ها، فاضلاب،
بالای درخت، توی سقف و جوبهای آب بگذرانیم!
اینجاست که دلمان خنک میشود وقتی «رت» ها انتقاممان را از شما میگیرند!
«رت ها» از کله گنده های خاندان ما هستند! همان موشهای گنده ی فاضلاب که اگر غذای حسابی بخورند تا نیم متر هم قد میکشند و به آدمها هم حمله میکنند! موش مردگی در کار این عزیزان نیست! اینجاست که گربه ها هم بیخیال شهر میشوند!
خب اینم یه درد دل نامه بود که از طرف یکی از این موجودات نازنین به دست ما رسید که به اطلاعتون رسانیدیم!

اطلاعیه مهم!
ماهی خانوم، عزیز دل همتون، داره میره سفر!
گریه نکنید! غصه نخورید!
آخییییییی کاش نمیگفتم!
الهی...
نبینم غمتونو!!!
خب لوس بازی کافیه!
من فردا دارم میرم تهران که پیش خواهرم باشم و مامان اینا هم هفته ی دوم عید به من ملحق میشن!
ممکنه نتونم آپ بکنم تا بعد از تعطیلات!
آخه کلی ترجمه و اینا دارم و باید حسابی به کارام برسم!
اگه اومدم نت حتما بهتون سر میزنم.
دلم براتون تنگ میشه.
اولین عیدیه که دوستای گلی مثل شما دارم.
به هیچکس خبر نمیدم آپ کردم که خودتون بیاین تا حوصلتون سر نره!
امیدوارم سال زیبا و پر باری داشته باشین.
عید به همگیتون خوش بگذره.
پرخوری نکنین که چاق نشین!
مواظب خودتون باشین
خیلی دوستتون دارم
بوس بوس

پایان سالی نوشت: با تشکر از سرکار خانوم پدیده که من این آخرین آپ رو با اکانت ایشون زدم!
امیدوارم در سال جدید با آرش عزیزم معاهده ی صلح امضا کنن و رفتار ناشایستشونو اصلاح کنن!
از محسن عزیزم هم عذر میخوام که نشد برای آپ باهاش هماهنگ بشم و از حضور پر مهرش بهره ببرم...
مهنننننننندس عزیزمم خیلی دوسش میدارم!
فدای همتونم میشم!




این ترم چندتا استاد کرکر خنده داریم که دیگه اصلا نیاز به گرفتن سوتی ازشون نیست، بلکه خودشون دیگه سوتی سرخودن!
رو دادن و مورد عنایت قرارشون دادیم!

هیچی آقا! سوار اتوبوس شدم و یه جای دنج رو برای نشستن انتخاب کردم. چندتا ایستگاه بعد دو تا خانوم جینگول سوار شدن که طفلکیا لباس دوران بچگیشونو پوشیده بودن که دوتا حرکت دیگه میکردن لباساشون جر میخورد!!

برام خیلی سخت بود که از اینهمه سلیقه ی خودم بگذرم که یه قسمتشو اینجا می بینید:



