FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
:::: تاریخ ثبت : پنجشنبه 23 خرداد ماه سال 1387 ::::
هردمبیل!

 

سلام خدمت همگی. خوب و خوش و سلامت و شنگولین؟!! امیدوارم باشین و بمونین! آقا اولین امتحانو دادیم رفت! چه مصیبتی بود! یعنی واقعا حیف این دو هفته که گذاشتم رو این درس و حسابی خوندم! الهی که بترکی دکتر توکلی! نمیدونم چی بهت میدن که انقدر این سوالای کوفتیتو سخت می گیری!آخه مرد مومن کتاب به این عظمت و وسعت و حجم! صاف ورمی داری از بی اهمیت ترین و ریز ترین نکات سوال جای خالی

 می دی؟!! فکر کردی با بچه طرفی؟! الهی خدا بهت سخت بگیره! الهی بری توی چرخ گوشت راه راه بیای بیرون! الهی چشمای کورت بینا شه تا قیافه ی اسفبار دانشجوهاتو ببینی سر این امتحانای آشغالیت(این یکی نفرین نبود)! الهی منو از این درس نندازی این ترم آخریه(جون بچه هات رحم کن!)!

بله! فرازی بود از درد دل های ماهی خانوم پس از

امتحان لعنتی فلان فلان شده ی لنگوئج تستینگ!

 

خب چه خبرا بوده؟ مارو نمیبینین خوشتون هست؟!! شماها در چه حال هستین؟

بچه مدرسه ای ها چه می کنن با امتحانا؟ ایشالا همه ی امتحانا توپ توپ برگزار شده و به اتمام برسد.

راستش غرض از مزاحمت اینکه این ضعیفه، دوست پاییزی ما، من رو به یه بازی دعوت کرده! خانومی تشکر از اینویتیشن!

انجام می دیم!

 

10 تا چیزی که دوست دارم:

 

1- خوشحالی همه ی آدما

2- خندیدن و خندوندن

3- صدای معین

4- عروسک

5- کتاب

6- چلو کباب

7- شیرینی خامه ای

8- پیتزا

9- انواع و اقسام جانوران به جز حشرات

10- شما ها رو!

 

10 تا چیزی که دوست ندارم:

 

1- دروغ

2- خیانت

3- بی اعتمادی

4- سوپ

5- قدرنشناسی

6- گشنه موندن!

7- بی خوابی

8- سو تفاهم

9- درک نشدن

10- وابستگی

 

بله! خوب بود؟ دیگه هرچی در اعماق ذهنمون بود کشیدین بیرون! ولی خداییش توجه کردین که اول جونورا رو دوست دارم بعد شماهارو؟!!! (مزاح فرمودیم)!

 

میگمااااا! من بازم عذر می خوام از اینکه ممکنه تا انتهای هفته ی آینده که امتحان دارم نتونم مرتب بهتون سر بزنم! وای که دانشگاه تموم شد!!

جوجه بزرگ شده داره شبیه گنجشک میشه بعد همش توی اتاق پرواز می کنه

 البته خیلی ضعیفه واسه این کار! مثلا یه ارتفاع نیم متری رو که چند متر

 می پره همونجا خوابش میبره قربونش برم! دیگه چون دخترم داره بزرگ

 می شه عکسشو نمی ذارم که دو روز دیگه خواست شوهر کنه

نگن عکسش توی نت پخش بوده!! وای برای امتحانام دعا کنین!

 این پدیده ی ورپریده همش داره بیست میشه!!اونوقت من نمی دونم

 اصلا پاس می شم یا نه! به این می گن نبرد نابرابر!

راستی آدم چندتا دندون عقل در میاره؟!!!

 

ضمنا خانومها آقایان!

شماره ی ایرانسل اعتباری شما را خریداریم!

به شرط آنکه 0936 و با کد4یا5 باشه!(09364..... یا 09365.....)
اگه کسی داره و لازم نداره به آدرس من شماره و قیمت پیشنهادی رو ایمیل کنه تا رسیدگی شود!

هرچه سریعتر بهتر!

 

با یه داستان کوتاه از حضور انور و منیر و منور و نورانی همگی

 مرخص می شویم!

 

خجالت

 

از همان روز اولی که به کلاس رفتم و دانشجوها پیش پایم بلند شدند،

 همین که نگاهم به او افتاد ازش بدم آمد؛ همین طور بی دلیل

 دشمنش شدم. البته بی دلیل که نبود، دلیلش را فقط خودم

 می دانستم و به هیچکس هم نگفتم-جرات نداشتم بگویم- اما

 حقیقت این بود که با دیدن «بانی» که پیدا بود دختر یک خانواده

 فقیر است، دوران سخت کودکی خودم که مانند او فرزند یک خانواده

 فقیر بودم یادم می آمد.آن روزها را با کمک بعضی ها هرطور که بود گذراندم

 و درسم را ادامه دادم تا امروز که استاد دانشگاه بودم، اما چون

 دوست داشتم گذشته ام را فراموش کنم، هرچیزی که آن ایام را

 تداعی می کرد از سر راه کنار میزدم. درست مثل «بانی» که بالاخره

 یک بهانه از او گرفتم... و چقدر خجالت کشیدم. آن روز مادر پیر «بانی»

 به دانشگاه آمده بود تا بلکه رضایت مرا برای برگرداندن دخترش

 به دانشگاه بگیرد....آری خجالت کشیدم چون مادر «بانی»

 همان فراش دوران دبستانم بود که هرروز ظهر چون می دانست من

 با شکم گرسنه به مدرسه می آیم، از غذای ظهر خودش

 شکمم را سیر می کرد... چقدر خجالت کشیدم...

 

دوستتون دارم، مواظب خودتون باشین تا به زودی...